خرید بک لینک

درباره سایت

502

آخرین مطالب

امکانات وب

دیروز تولدِ جانا بود

برچسب: نویسنده: سارا فدایی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 18:29

طبيعيه كه اين پست بايد منو يادِ جنوب بندازه ... بهرحال ٩١٧ پيش شماره ىِ جنوبه و اين طبيعيه كه من دلم تنگ بشه :)+ امروز خيلى كار دارم ، بايد تمامِ خونه مرتب و تميز بشه چون فردا ميرم مسافرت و از مسافرت با خودم مهمون ميارم

برچسب: نویسنده: سارا فدایی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 18:29

بعد از تقریباً دو ماه ...قراره برگردم جنـــوب این اولین باری بود که اصراری بر ماهان بودنِ پرواز نداشتم و فقط منتظر بودم یه پرواز خالی بشه و بخرمش ...این اولین بری بود که به ترس از پرواز فکر نکردم و فکر کنم این اولین باریه که بلیتِ برگشت خریدن سخت ترین کارِ دنیا میشه ولی میخوام فقط به اینکه قراره خیلی بهم خوش بگذره فکر کنمبه مامانبه بابابه سعیده و توله سَگاشبه علی __________________________هفته یِ دیگه قراره خیلی خوش بگذره یکشنبه دوازدهم آذر ۱۴۰۲ | 16:16 | زهــــره  |  .•. Other .•.

برچسب: نویسنده: سارا فدایی تاريخ: سه شنبه 14 آذر 1402 ساعت: 18:29

مامانم مریض شده سرما خوردگی نیست یجورایی از خستگی زیاد بدنش خالی کرده اما به من زنگ میزنه ، از من میخواد مراقب خودم باشم هر روز نوشیدنی گرم بخورم ، هر روز یدونه سیب بخورم خودمو تقویت کنم تا مریض نشم ...امروز اولِ صبح تمامِ چیزایی که هر روز زنگ میزد و میگفت رو توو گروه برام نوشته بود و منو منشن کرده بود ...نگرانی رو میشد از توو پی ام هاش متوجه شدسعیده همزمان برای مامان نوشته بود که ناهار درست کرده و میره پیششمامان نوشته بود علی دیشب برام غذا درست کردهو من این طرفِ خط داشتم با خودم فکر میکردم که چقدر دور افتاده ام یهو به خودم اومدم دیدم دیگه نمیشه یهویی پاشم برم و همشونو ببینم و تا همیشه همونجا بمونم که اگه لازم شد و سعیده نتونستمن غذا درست کنمکه اگه علی نبود من کاراشونو انجام بدمکه اگه لازم بود جانا و عدنان پیشِ من بمونن من دیگه نیستمهستماولی خیلی دورم انقدر دور که دیگه نمیشه روم حساب کردانقدر دور که دیگه نمیشه روشون حساب کنمامروز - اول صبحِ اواخرِ آبان یهو متوجه شدم چقدر دور شدم و به روی خودم نمیارم

برچسب: نویسنده: سارا فدایی تاريخ: جمعه 3 آذر 1402 ساعت: 20:18

امروز روزِ منه دیشب قولِ اینو گرفتم که شامِ امشب و ناهارِ فردا با حسین باشه

برچسب: نویسنده: سارا فدایی تاريخ: جمعه 3 آذر 1402 ساعت: 20:18

بالاخره اون شنبه ای که میخواستیم زود از خواب بیدار بشیم و با مترو بیایم سرِکار رسید ...

برچسب: نویسنده: سارا فدایی تاريخ: جمعه 3 آذر 1402 ساعت: 20:18

صفحه بندی